کسانی که ایمان آوردهاند عشقی شدید به خداوند در دل دارند.
ترجمه و تلخیص مکتوب سلوک در طریقه علیه قادریه
برگرفته از کتاب شریف فیوضات ربانیه
حضرت شاه سید ابومحمد محیالدین
الشیخ عبدالقادر گیلانی الحسنی الحسینی (سلام الله تعالی علیه)
در خصوص تزکیه نفس و سلوک در طریقت حضرت ایشان
به قلم فقیرالقادریه
محمد یوسف بغدادی
روزی پس از برگشتن از دانشگاه دیر وقت به منزل رسیدم و عادتاْ به رادیو گوش میدادم... ساعت ۳۰/۱۱ شب برنامه ای مذهبی داشت ... در مورد اینکه دانشمندان ژن شناسی بر این عقیده اند که احساسات ما ژنتیکی کنترل میشود و در واقع ما فطرتاْ به عنوان مومن وصل شده ایم... یکی از دانشمندان (داوکین) بر این عقیده بود که دین مانند ویروس در انسان وجود دارد لذا باید کاری کنیم که دین به ما سرایت نکند. در عین حال یکی از دانشمندان میکروبیولوژی بنام الستر مگراث در کتابی جنجال برانگیز به نام ماشین ژنتیکی اینکه ما « وصل شده ایم برای ایمان » را در دفاع از وجود خدا آورده که باعث ناراحتی بسیاری از دانشمندان الحادی شده است. و من این را به عقیده اسلامی ربط میدهم که ما فطرتاْ مسلمان هستیم و ایمان در وجود همه انسانها هست. حضرت پیر علیه الرحمه در یکی از پیامهایش مینویسد که انسان دارای هر دو انگیزه شر و خیر میباشد و اکثر عرفا نیز بر این عقیده اند. « و سنیریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتین لهم انه الحق » « و علم الانسان ما لم یعلم »...
اللهم نعوذ بک من شرور انفسنا و العاقبه للمتقین.
سید مختار هاشمی ۵/۴/۱۳۸۵ نیوکاسل ـ انگلستان
بلبل از مـسـتـی دل چـهـچـه به شیـدایی زند
یا به وقت وصـل با گـل دم ز یکتـایی زند
حق نبودشگر بهحق منصور اناالحق زد به دار
از جنون باشد که مجنون دم ز لـیــلائی زند
گریههای مـنـبـر و کـردار زشتـت در خـفـا
حاصلـش تخم ریـا در سینهها افکندن است
ظـاهـر تو خرقـه پوش و باطنت پیمانـه نوش
مثل ذکرحیّ سبحان گفتن ومی خوردناست
بی دل و مجنون ز شوخی سرخوشم
زنـده هر دم از دمـی عـیـسـی وَشَـم
ســوتـهدل پــروانـهای آشـفــتـهام
سـوی جـان عـاشقـش پـرمیکشـم
جرعهنـوش از جـام دستـش بودهام
روی خود بر خاک راهش سودهام
ســرِّ پـنـهــان را از او بـشـنــودهام
بـاغ حُسنـش را بـســی گـردیـدهام
در دلــش نـــور خـــدا را دیـدهام
جــان بـا حـــق آشــنـــا را دیدهام
قـاب عـکـس روی مـاهش در برم
روشـن از نـور نـگــاهـش دیـدهام
دور پـیـری آمد و عـهـد شـبـاب از دسـت رفت
شـور و شـوق و آرزو نابـهـرهیاب از دست رفت
قـیـد و بـنـد نـام و ننگ و فـکـر عـیـش بیزوال
فـرصـت تعلیـم و تصنیـف کتـاب از دست رفت
یاد ایامّی که بودم چون گلی خوش آب و رنگ
برف پیری بر سرم شد، رنگ و تاب از دست رفت
دوش دیـدم عـکـسـی از ایّـام شـاد شـاب خویش
دل بهحسرتگفت:موی خودخضاب از دست رفت
بس که برخـوردم به ناهـنـجـاری و فـکـر پـلـیـد
ذکر و صَـوم و خواندن امّالکتـاب از دسـت رفت
در قصـاص کـفـر نعمت، بـاب رحمت بستـه شد
آن خُـم و پـیـمـانـه و جـام شـراب از دست رفت
گر کسی پرسد ز کُــردی گُــردی و آزادگـی
گو: به ترفنـد اجـانـب بیحـسـاب از دست رفت
این زمـان در مُـدپرستـی بـتپرستـی میکـنـنـد
احتـرام و عـزّت و مَـجـد حجـاب از دست رفت
بـود رسـم مـا هـمـه پـنــدار و گـفـتـــار نــکــو
چون شد آن کردار و رفتار ثواب از دست رفت
خُـلـق و خـویِ بیریـا و سـادگـی بُـد دیـن مـا
یوسفآنعرفانکه بُد فصلالخطاب ازدست رفت
(این مقاله در همایش مولوی کرد که به همت دکتر سید مختار هاشمی در اردیبهشت ۱۳۸۴ در سنندج برگزار شد ، ارائه گردیده و مورد تقدیر قرار گرفته است)